Parsitem

آرشیو برای شهریور, ۱۳۸۹

سکوت در زندان

جمعه, شهریور ۲۶م, ۱۳۸۹

بانوی ابری‌ام پیش آ مرا ببوس و از سر راهم عبور کن بی‌تابِ رفتنم بیا سخنم را مرور کن بانوی ابری‌ام آموزگار معرکه‌ی روح سرکشم یخ بسته‌ام، ببین آتش مگر که در این راه سرکشم بر من ببار، نه بگذار بگذرم حرفی ز هیچ حادثه از هیچ‌کس مزن این‌جا شنود می‌کنند، نجوای شوی و زن [...]

فقر

یکشنبه, شهریور ۱۴م, ۱۳۸۹

فقر میخواهم  بگویم …… فقر  همه جا سر میکشد ……. فقر ، گرسنگی نیست ، عریانی  هم  نیست …… فقر ، چیزی را  ” نداشتن ” است ، ولی  ، آن چیز پول نیست ….. طلا و غذا نیست  ……. فقر  ،  همان گرد و خاکی است که بر کتابهای فروش نرفتهء یک کتابفروشی می [...]