فرصت هایی که می روند …
شنبه, بهمن ۳م, ۱۳۸۸خانم جوانی در سالن انتظار فرودگاهی بزرگ منتظر اعلام برای سوار شدن به هواپیما بود.. As she would need to wait many hours, she decided to buy a book to spend her time. She also bought a packet of cookies. باید ساعات زیادی رو برای سوار شدن به هواپیما سپری میکرد و تا پرواز هواپیما [...]
