تنهايي شهر هاي مدرن
ادم ها به شدت از هم دور شده اند .
چقدر دلم ميخواست و ميخواهد كه يك روز و يا همين روز ها كه پاي سسيستم نشسته ام… و مشغول نوشتن .. ناگهان كسي در بزند ،بدون اينكه قبلا تلفن كرده باشد … در را باز كنم ، ببينم دوستي ،رفيقي ،همكاري ،آشنايي ،فاميلي بيايد بنشيند كنارم و با هم حرف بزنيم . و نگران محتويات توي يخچال هم نباشم … يك چايي برگ به برايش درست كنم و او بي پروا با من حرف بزند و من نيز . بي انكه نگران اين باشم كه بدش مي آيد يا نه ؟ بي آنكه نگران اين باشم كه مثلا گز هايي كه خريده ام كمي سفت هستند . بي آنكه بترسم از اين كه از حرفهايم ناراحت ميشود و من نيز . دلم ميخواهد با همان لباس هاي راحتي خانه ام كنارش بنشينم و او از آن حرفهايي با من بزند كه شايد دوست داشت كسي بشنود و من نيز . چقدر دلم ميخواست از آن حرفهايي را بشنوم كه هيچ كس به كس ديگر نميگويد . از حرفهاي خصوصي . از آن حرفهاي بي پروا و پاك و صادقانه . از آن حرفهاي دلگيري كه آدم را هميشه در تنهايي خفه ميكند . از آن صحبت هايي كه وقتي به كسي ميگويي ناگهان چشمانت خيس ميشود . دلم بسيار براي اين گونه حرفها و نشستن هايي بي ريا تنگ شده . كاش در را بزنند .

تیر ۲۲م, ۱۳۸۹ در زمان ۷:۳۴ ب.ظ
و نحن اقرب الیه منکم من حبل الورید
ما خیلی بهت نزدیکیم
خوب موقعی دلت تنگ شده چرا که نزدیک است چشم دل بازکنی مجدد به روزه ای….
و لا اله الاالله یعنی هیچ کس نمی تواند معبود تو باشد چرا که در بهترین حالت دچار فراق خواهی شد و فراق البته بسیار سنگین است و تو بهتر می دانی
مگر می شود معبودی غیر او یافت.گشتیم نبود .نگرد نیست
مرداد ۱۳م, ۱۳۸۹ در زمان ۱۰:۰۶ ق.ظ
……..
به کجا چنین شتابان ؟…..گون از نسیم پرسید دل من گرفته زینجا ….هوس سفر نداری؟…همه ارزویم اما چه کنم که …….. امیدوارم امروز یکی بهتون سر بزنه ………..
مرداد ۱۷م, ۱۳۸۹ در زمان ۱۰:۱۲ ق.ظ
kash yek hamchin etefaghi ham barai man biyoufteh:-)
مرداد ۲۰م, ۱۳۸۹ در زمان ۶:۲۴ ب.ظ
سلام
فاطمه هستم. وب زیبایی د ارید… منم یه وب د ارم که خیلی ساده است توش دلنوشته هامو می نویسم خوشحال میشم که لطف کنید.و به وبم سر بزنید . امید وار م بتونم برای بهتر شدن وبم از نظرات شما استفاد ه کنم …فقط اگه به وبم سر زدید حتما نظر بدید.
با تشکر
http://www.na-mehrabane-man.blogfa.com
مرداد ۲۷م, ۱۳۸۹ در زمان ۱:۴۰ ب.ظ
! تق تق تق
در را زدم
با تمام دلتنگي هاي مشابه
در را كه باز كنيد سلام مي كنم
شهریور ۳م, ۱۳۸۹ در زمان ۱۲:۲۱ ق.ظ
سلام عزیزم ……..طاعات قبول…………….چرا اینجا اینقدر ساکته؟ چرا آپدیت نمیکنی؟؟؟…………..دعا یادت نره……….
شهریور ۸م, ۱۳۸۹ در زمان ۱۲:۰۳ ب.ظ
بسم الله
نهم شهريور امسال، ۱۱۷۸۸ روز از ربودن امام موسي صدر در ليبي مي گذرد. اين عدد تا کي بايد بزرگ و بزرگ تر شود، تا سيد موسي صدرهموطن ايراني ما از زندان هاي ليبي آزاد شود؟
ما از پرونده اي سخن مي گوييم که پيگيري نمي شود. مسئولين ايراني ادعا! مي کنند که پرونده سرنوشت امام صدر در حال پيگيري است. اما از حداکثر رابطه با ليبي سخن ميگويند. اگر سال هاي اول اين فاجعه بود مي شد پذيرفت که بايد تحقيقات درباره چگونگي وقوع حادثه انجام شود، اما امروز بعد از گذشت ۳۲ سال، آيا مي توان باور کرد که ابهامي در اين پرونده وجود دارد؟
امروز ما ياران صدر در آستانه سي و سومين سال اسارت امام صدر در ليبي، از تمام آزادگان ايراني و غير ايراني ، مسئول و … اين سوال را مي کنيم، که از قديمي ترين زنداني سياسي جهان چه خبر؟ چه زماني سرنوشت امام صدر مشخص مي شود؟ چه زماني آمرين و عاملين و حاميان اين فاجعه در پيشگاه قانون پاسخگو خواهند بود؟
http://shareh.parsiblog.com/۱۶۸۴۳۳۱.htm
شهریور ۹م, ۱۳۸۹ در زمان ۳:۲۹ ب.ظ
سلام
با اجازه وبلاگ شما رو در روز وبلاگ در وبلاگم معرفی کردم.