یکی از راههای تعیین اینکه نگرانی ما در کدام حلقه است , تشخیص میان داشتن ها و بودن هاست .
وقتی پول خانه ام را بپردازم احساس خوشبختی خواهم گرفت
اگر وقتی رییسی داشتم که این قدر مستبد نبود …
اگر فقط همسر صبورتری داشتم
اگر فقط بچه های مطیع تری داشتم …
اگر فقط مدرک خود را گرفته بودم …
اگر فقط فرصت بیشتری برای خودم داشتم …
” حلقه نفوذ ” سرشار از بودن هاست . میتوانم صبورتر, خردمند , مهر آمیزتر باشم در اینجا توجه معطوف به منش است .
هرگاه که می اندیشم مشکل ” بیرون از ماست ” خود آن اندیشه مشکل ماست . به آنچه از بیرون ماست . این توانایی را می بخشیم که ما را کنترل کند . این را می گویند ” برداشت از بیرون به درون ” یعنی انچه از بیرون ماست باید عوض شود تا ما بتوانیم عوض شویم . این یک اشتباه بزرگ در زندگی است .
نگرش عامل , ایجاد دگرگونی ” از درون به بیرون ” است . متفاوت بودن , و از طریق متفاوت بودن , در آنچه که بیرون است تغییر مثبت به وجود آوردن : میتوانم تواناتر و کوشاتر و خلاقتر و سرشار از همکاری باشم .
در اقتصاد ما هیچ کس توانایی طرح و ایده جدیدی را ندارد . تمامی این طرح ها و نظریه ها سابقه قبلی دارند . به طور اغراق آمیز آگر بگویم بیایید برنامه پنجم در زمان حکومت پهلوی را در تاریخ بخوانید . محتوای آن همان حرفهای قشنگی است که ما الانمی زنیم . اینکه بیکاری از بین میرود , شکوفایی اقتصادی صورت پذیرد و ایده هایی که شبیه همین حرفهای امروز هستند . در حال حاضر دنیا حرف تازه ای در اقتصاد ندارد . این نظریه طرح تحول اقتصادی را اگر در برنامه های پیشین مرور کنید تمامی برنامه ریزی هایش مربوط به دوره های قبل بوده است .
دولت چطور میتواند در این طرح تحول اقتصادی با این پر کردن فرمهای مسخره اش ظرف یک سال آینده , انسان های فقیر و آسیب پذیر کشور در روستاهای دور افتاده , شهرستان کوچک , حاشیه تهران , و شهر های بزرگ یا ایلات و عشایر را شناسایی کند ؟ و به آنان ” عادلانه ” و به نسبت ” مناسب” پول پرداخت کند ؟ فقط به کسانی که از قبل در اختیار دولت بوده اند . مثل بازنشسته ها , میتواند مبلغی پرداخت کند . در حال حاضر در اظهارات دولت تناقصات زیادی وجود دارد و برنامه ای هم در این زمینه ارائه نکرده است .
همین روشی که را که برای جمع آوری اطلاعات دارد ,دیدنی است . بسیاری از کشور ها وقتی پایگاه اطلاعاتی جامع ندارند از یک روش میانی استفاده میکنند . روش ها متفاوت است . و برخی از آن ها آزمون و سعی را انتخاب میکنند . برخی از کشورها هدف گذاری محلی میکنند . یعنی مناطق توسعه نیافته را هدف گذاری میکنند . و حمایت ها را معطوف این نقاط میکنند . هدف گذاری اجتماعی نیز روش دیگری است که بر اساس آن افراد خاص مورد حمایت قرار میگیرند . مطالعات صورت گرفته نشان میدهد که بدترین روش برای تشخیص گروههای مختلف در آمدی روش خود اظهاری است .
اصلا یک چیزی … ! بیایید با منطق خود آقای احمدی نژاد پیش برویم . ایشان درزمان انتخابات اعلام میکرد قیمت نفت وقتی ۱۰ دلار است برای مردم فرقی ندارد ۳۰ دلار هم که میشود باز هم برای مردم تفاوتی ندارد . من سوالی دارم قیمت نفت که الان ۱۵۰ دلار شده است چرا برای مردم تفاوتی ندارد ؟
۱- یک رییس جمهور در یک مملکت دارای اختیاراتی است که در ایران ما این اختیارات بسیار کم است . برای مثال نه تنها نیروهای مسلح , ( رکن نظامی ) بلکه نیرو های انتظامی ( پلیس ) نیز در کنترل او نیست و بر صدا و سیما ( رکن تبلیغاتی اطلاع رسانی ) هیچ کنترلی ندارد . به همین دلیل رییس جمهور هر گز قادر نیست نظام سیاسی را تغییر دهد کسی میتواند ماهیت نظام را تغییر دهد که : ۱- نیرو های مسلح ۲- نهاد های اطلاعاتی ۳- دستگاه قضایی ۴- رادیو تلوزیون و امکانات مالی فراوان داشته باشد . در جمهوری اسلامی ایران این شخص : رییس جمهور نیست . ( منظورم اقای احمدی نژاد نیست . منظورم هر کسی است که بر این مسند قرار میگیرد )
۲- امروز دانشمندانبه اين نقطه رسيدهاند كه «اگر عشق و احساسات قابل اتكا نيستند پس چه چيزقابل اتكا است؟» يعني چه چيزهايي بايد وجود داشته باشد تا عشق افرادپايدار بماند. ابتدا نظريهاي شكل گرفت كه اگر برخي شباهتهاي اوليه بينافراد وجود داشته باشد صمیميت و رفاقت بيشتري بين آنان به وجود ميآيد كهميتواند ازدواج موفق را تضمين كند. اما تجربه نشان داد كه اين اتفاق همنميافتد. آقاي اشتنبرگ كه مثلث عشق را ارائه كرده بود به اين نتيجه رسيدكه خيلي از طلاقها، بر خلاف انتظار، در مواردي اتفاق ميافتد كه انتخاباوليه اشتباه نبوده است. يعني افراد در ابتداي ازدواج، شباهتهايي به همداشتهاند اما پس از ازدواج تغيير كردهاند. پس خيلي وقتها مشكل اينجاستکه آدمها تغيير ميكنند؛ اما با هم تغيير نميكنند: در دو مسير يا باسرعتهاي متفاوتي تغيير ميكنند. پس حالا اين سوال به وجود ميآيد که «اگرشباهت اوليه هم ضامن صميميت نيست پس چه چيز ميتواند صميميت و رفاقتدرازمدت بين زوجها را تضمين كند؟»ا پژوهشهاي زيادي نشان دادهاند كههوش عاطفي يكي از مهمترين عوامل موفقيت ازدواج است. هوش عاطفي نوعي از هوشاست كه به ما كمك ميكند به احساساتمان آگاه باشيم. بتوانيم عواطفمان راخوب بيان كنيم. آنها را خوب كنترل و هدايت كنيم. ظرفيت هاي خودمان رابشناسيم و در مجموع يك حس مثبت كلي نسبت به خودمان داشته باشيم. از طرفديگر بتوانيم عواطف فرد مقابلمان را درك كنيم و نسبت به آن واكنش اجتماعييا بين فردي مناسب داشته باشيم.ا هوش عاطفي به ما كمك مي كند كه وقتيدچار تعارض در احساساتمان ميشويم فرو نريزيم و بتوانيم به عنوان مسالهايمعمولي حلش كنيم .اين نوع هوش، يک چيز ذاتي نيست و در شرايط محيطي شكلميگيرد و در ميان تمام عوامل موثر در موفقيت در ازدواج، كليديترين نقشرا دارد؛ اگر دو طرف داراي هوش عاطفي بالايي باشند ميتوانند بفهمند كهچطور همراه و همگام با تغيير احساسات و عواطف يكديگر تغيير كنند تازندگيشان به رشد و صميميت بیشتری منجر شود.ا
۳-یاد حرفهای مرحوم حضرت ایت الله مختاری (ره) افتادم که نقل می کرد: (( در محضر استادو مرجع بزرگوار شیعه حضرت ایت العظمی مرعشی نجفی(ره) بودیم . مردی لات و گردن کلفت مدتی بود حسابی دور اقا می چرخید و خودش را به حضرت ایت العظمی مرعشی نجفی(ره)نسبت می داد.
بطوری که همه فهمیده بودن این مرد لات مرید حضرت ایت العظمی مرعشی نجفی(ره)است . اما یک روز که برای وضو به وضخانه رفته بودم، با کمال تعجب دیدم این مرد لات وضو می گیرد، وقتی به اطرافش نگاه می کند می بیند کسی نیست ،مس پا را روی کفش می کشد و حوصله ی کفش در اوردن ندارد!برای همین با نارحتی تمام رسیدم خدمت حضرت ایت العظمی مرعشی نجف(ره)گفتم: اقا این مرد لاتی که همه مردم خبر دارند مرید شما شده، اینگونه وضو می گیرد، اگر کسی ببند برای شما زشت است ! حضرت ایت العظمی مرعشی نجفی(ره) لبخندی زد و گفت اقای مختاری! می دانم اینگونه وضو می گیرد! اما من با محبت نماز خوانش کردم اگر تو راست می گویی با محبت کفشش را از پایش بیرون آور. فقط مواظب باش از نماز فراریش ندهی!))
امر به معروف بی چماق عجب لذتی دارد و عجب اثری …نمیدانم چرا زمانی که بی انگیزه هم , در دلت , ارام , ” یا حسین ” را خطاب میکنی .. این همه دلت ارام میگیرد و شاداب میشوی .. نمیدانم چرا … لبیک یا حسین .
خیلی وقت بود راجع به ازدواج و اینکه چگونه باید به اینچنین موارد پرداخت دوست داشتم بنویسم .. همه اش را نوشته .. به ترتیب .. لپ کلام … را گفته . بخشی از ان ها را برایتان گذاشته ام . قشنگ استبسیار .
نگاه اولیه
این بخش٬ بخش تلخ نوشتار ماست. یک مقدار هم میخواهم رویش پافشاری کنم تا شما جدی اش بگیرید.
اول آن که هیچ کس ازدواج نمیکند به قصد بدبخت شدن. یا به مشکل خوردن یا … ازدواج هر قدر هم اجباری باشد بالاخره یک امیدی به سفید بخت شدن توش هست.
دیم آن که -به مجید می گفتم- «شما باید بنای اولیه ات را بگذاری که این آدمی که داری باهاش ازدواج میکنی، همان آدمی است که باهاش به مشکلهای خفن میخوری.» دعواهای خفن میکنی. کام ات را تلخ میکند. یک وقت هایی میخواهی سر به تناش نباشد.
اینها را نمیگویم که واقعا این طوری بشود. این را می گویم که از همان اول به ته خط فکر کنی. چنین حالتی را در بدو امر تصور کنی و سعی کنی ببینی چه حالی خواهی داشت. آن وقت ببینی این فرد را آن قدر ارزشمند خواهی یافت که برایش٬ به خاطرش٬ برای به دست آوردن و حفظ کردنش٬ بجنگی؟ با دیگران. با خودت. با غرورت.
این را می گویم که از اول ذوق زده نشوی.توقع ات را بیاوری پایین. ازت می خواهم به این مساله فکر کنی تا آن اول اصلا بخورد توی ذوق ات. بتوانی یک کم از گیجی بیایی بیرون. آدم اولش گیج است. مات طرف مقابل اش است. ذوق دارد. می خواهم از همین الآن بزنم توی ذوق ات. چون با حال گرفته که بروی خانهی بخت به مختصر خوشیای٬ کیف می کنی تا این که با توقع بالا بروی در خانهی بخت. آن وقت به به مختصر ناراحتی ای می رنجی.
از اول به اخرش فکر کن. آخر زندگی ات نه عزیز. آخردعوا!
این را میگویم که اگر وسط زندگی به دعوای خفن خوردی، -که انشاءاله پیش نیاید- فکر نکنی زمین آسمان را بوسیده! فکر نکنی زندگی تمام شده است. فکر نکنی دیگر هیچ کاری اش نمیشود کرد. این قدر زندگی چیز پیچیدهای است که نمیتوانی فکرش را بکنی. آن قدر آدمها و زندگی هایشان پیچیده است که تا با چشم های خودت نبینی باورت نمی شود.
همچنین این را نمیگویم که یک بند دعوای خفن بکنی. دعوای خفن مثل جراحی است. در طول عمر حداکثر ۳-۴ بار. یک جور دیگر بگویم. بی ادبی است. معذرت می خواهم. مثل بالا آوردن میماند. یک چیز مسمومی یک جایی گیر کرده. حالِ زندگی را خراب کرده. ضعف٬ بدنت را گرفته. یک وقت هایی خودش بیرون میآید. یک وقت انگشت میکنی ته حلق ات و بالا می آوری.
اگر بخواهی یک بند بالابیاوری که نمیشود. اعمال و رفتار ما غذای زندگی است. مجبت قوت زندگی است. مغذی است. دلخوری مسمومیت است. رفتار ضعیف هم سم است.
دیده ای بدن را. غذای مسموم را اغلب به صورت نرمال دفع میکند. نمیگذارد کار به تهوع برسد. مسمومیت، شدید که شد، نتیجه اش می شود تهوع. خیلی محدود و کم. بعضی وقت ها هم آدم طاقت نمیآورد -که مسمومیت٬ خودش دفع شود- میرود انگشت میکند ته حلقاش.
دعوای شدید، جز در مواقع بحرانی کارساز نیست. آن هم خیلی دقت میخواهد. آن کسی که بهانه درست می کند که دعوا را خفن کند باید خیلی هوشمندانه این کار را بکند. باید بلد باشد بلافاصله پس از اوج دعوا؛ این هواپیمای اوج گرفته را سالم بنشاند روی زمین نه این که روی هوا ول بشود. دعوا را که به اوج رساندی، ول کنی و بروی یا دوباره قهر کنی و … -معذرت میخواهم- یعنی گند زدن. یعنی انگشت ته حلق کردن و بالا نیاوردن!
ضمن این که شما در طول عمرت شاید ٣-۴ بار بیشتر این کار را نباید بکنی. آن اول زندگی که اصلا نباید بکنی. فکر کن که یک بند٬ انگشت بکنی در حلق بچهی نوزاد+ که بالا بیاورد. بچه از بین میرود. آدم بزرگش هم از بین میرود.
حالا این ها حاشیه است. چیز دیگری می خواستم بگویم.
چند وقت پیش چیزی نوشته بودم که با عنوان «هر که بامش بیش٬ برفش بیشتر+» . گفتم شاید کمی افراط در آن باشد یا لااقل در خواننده تلقی نادرستی بشود. خواستم این جا آن تلقی را اصلاح کنم.
حالا که حاشیه آمد یک حاشیه هم بر این حاشیه بیاورم.
گیرم هم حالت به هم هم خورد. خورد که خورد. اولش که آدم به کسی نمیگوید. اگر خیلی حالش بد شد -بلند میشود- میرود دکتر. چرا زنگ بزند به ننه و بابا؛ آن ها را بکشاند وسط؟ نگرانشان کند. کاری هم که از دستشان بر نمیآید. خیلی بخواهند کاری کنند یکی میگوید گل گاو-زبان بخور آن یکی میگوید عرق نعناع بخور. آن یکی میگوید گرمی اش کرده. یکی میگوید سردی اش کرده و … کار بدتر نشود، بهتر نمی شود+!
آدمی که قبل از این که خودش مشکل اش را حل کند و قبل از این که به دکتر مراجعه کند، به مامان جانش راپورت بدهد را میگویند بچه ننه! میگویند ننر+. میگویند وابسته. میگویند رشد نیافته! بگذریم از این حاشیه ها.
این بنای اولیه که میگویم٬ ریشه عقلایی دارد. با نگاه منطقی اتفاقی است ممکن با احتمالی که نمیتوان و نباید آن را نادیده گرفت. قبل تر هم گفتهام. هر کدام از ما حداقل حدود ۲۰ سال در محیطهای متفاوتی زندگی کردهایم و تربیت شدهایم. تجربیات متفاوتی داریم. درک کاملا متفاوتی از دنیای اطرافمان داریم. برداشت ما از مطالب٬ متفاوت است. حسی که در مواجهه با مسایل گوناگون داریم کاملا متفاوت است.
مثال سطحی بزنم. اسم یاسر برای من اسم خوشآیندی است. فکر میکنم چون در دوران کودکی چند دوست داشتم که اسمشان یاسر بود و دوستشان داشتم. برای دیگری ممکن است این طور نباشد. کسی را به نام یاسر می شناخته که آدم درپیتی بوده. اصلا ذهنیت این دو نفر نسبت به یک اسم ساده کلاملا متفاوت است. این یکی حس خوبی دارد و یادآور خاطرات خوبی است و حتی این اسم را برای فرزندش هم می پسندد. دیگری حس بدی نسبت به این اسم دارد و اصلا فکرش را هم نمی کند که بخواهد اسم فرزندش را یاسر بگذارد.
این مثال خیلی سطحی است ولی می تواند عمق تفاوت را در همین سطح هم نشان بدهد.
دو نفر که در یک خانه و زیر یک سقف بزرگ شده اند و پدر و مادر مشترک هم داشته اند٬ باز هم تفاوت هایشان بسیار زیاد است. چه رسد به کسی در خارج از خانه.
پس این را به خاطر بسپار که «تفاوت های ما با دیگران بسیار بسیار بیشتر از آنی است که تصور میکنیم.» و در این جا همسر هم یکی از این دیگران است. با برادر و خواهر و رفیق و … نیز همین طور. این را گاهی فراموش میکنیم.
تفاوت های ما با هر کسی آن قدر زیاد هست که نیاز به جستجو کردن ندارد. نیاز به تلاش خاصی ندارد. با هر کسی که بخواهی هر وقت که بخواهی می توانی با اختلاف مواجه شوی! اختلاف هم در سه سوت قابل تبدیل شدن به دعواست!
یک چیز دیگر را باید بگذاریم کنار این نکته. «ما بسیار بیش از آن چه که میاندیشیم به پدر و مادرمان شبیه هستیم.» و این هم نکتهای است که باور نداریم یا فراموش میکنیم. این مسالهای است که روان شناس و استاد اخلاق٬ هر دو تاییدش میکنند.
ما اگر در مدرسه دیگری می بودیم٬ محله دیگری می بودیم٬ یا عقب تر٬ برادر و خواهرمان افراد دیگری بودند٬ امروز آدم های دیگری بودیم. شاید این را بتوانم تعمیم بدهم به نکته قبل و آن این که ما کاملا شبیه پدر و مادرمان هستیم. انگار خودشان هستیم. فقط در محیط های مختلف پرورش یافته ایم. نتیجه اش چیزهای متفاوتی شده است!
حالا یک حاشیه دیگر بزنم و آن این که شما ببین که دو نفر که این قدر به هم شبیه اند (پدر و پسر یا مادر و دختر) باز هم چقدر با هم اختلاف دارند. خصوصا وقتی که نزدیک به هم زندگی می کنند. چقدر در خانواده ها بین والدین و فرزندان اختلاف نظر و سلیقه و رفتار هست. تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل!
این روضه ها را برایت خواندم تا معلوم شود چقدر در معرض آسیب هستیم. یک مجرد که در خانه ی خودش -مستقل- زندگی می کند، می تواند خودش را رها کند و هر جور که می خواهد زندگی کند. وقتی شد دو نفر، تفاوت های بسیار در سلایق و علایق و عقاید، می توانند معدن اختلاف باشند. کانون فتنه باشند. پس برای یک زندگی درست باید حریم هایی داشت که دریده نشوند. باید حداقل هایی از ادب و حیا و احترام را در روابط لحاظ کرد. صمیمیت با رکیکیت فرق می کند. خیلی ها که صمیمی می شوند، رکیک می شوند. بی ملاحظه می شوند. بی ادب می شوند. این وحشتناک ترین تلقی از صمیمیت است و مع الاسف رایج هم هست! صمیمیت رفع تکلف است. رفع ادب نیست.
حاج آقای حمیدی -که خدا برایمان نگه اش دارد- برای هر کسی که عقد می خواند یک نصیحت هم می کند شان.
اسم عروس و داماد را می پرسد. بعد می گوید: «ببینید بچه ها. الآن که با هم تازه آشنا شده اید، رو دربایستی می کنید. آقا به خانم می گوید فاطمه خانم. خانم به آقا می گوید آقا عبدالله. چند سال که می گذرد، این ادات احترام را میگذارند کنار. آقا به خانم می گوید فاطی. خانم به اقا می گوید عبدلی! (اسم ها را من مثال آورده ام!). سعی کنید این طور نباشید. تا آخر آقا و خانم را نیندازید. احترام بین همدیگر را نگه دارید.» و چقدر درست و دقیق می گوید.
خلاصه کنم. تفاوت های ما آن قدر زیاد هست که اگر مراقب نباشیم٬ اگر مودب نباشیم٬ اگر بیانصاف باشیم٬ اگر کمی بی دقت باشیم٬اگر اخلاق انسانی و عقلایی نداشته باشیم٬ خودمان با دست خودمان٬ خانواده را به سرعت در معرض هدم قرار داده ایم.
حواست را جمع کن رفیق!
از خدا جوییم توفیق ادب
بی ادب محروم ماند از لطف رب
بی ادب تنها نه خود را داشت بد
بلکه آتش در همه آفاق زد
وقتی دو نفره میشوی … وقتی زیر یک سقف زندگی میکنی …آن وقت است که میفهمی فداکاری داری یا نه ؟جربزه کار کردن داری یا نه ؟ با ایمان هستی یا نه ؟ سحر خیز ی یا نه ؟ اهل ورزشی یا نه ؟ اهل برنامه ریزی هستی یا نه ؟ اهل عدالت بین تمام فامیل و بستگانت هستی یا نه ؟ اهل گذشتی یا نه ؟ اهل گشتن و مسافرتی یا نه ؟اهل تعاون در امور خانه ای یا کار بیرون هستی یا نه ؟
اهل ادبی یا نه ؟ اکثر آدم ها, در دوران مجردی , اهل گذشتند . سخاوتمندند . اهل ورزش اند و اهل ایمان وقتی دو نفره میشی … تازه متوجه میشی کاستی های اخلاقی ات چقدر تو وجودت سنگینی میکنند . خیلی از صفات ما در دوران مجردی کف روی آب است … پای عمل که پیش میاد باید دید منصور حلاج رو …
ماها چقدر به قدرت خودمون ايمان داريم؟به قدرت تغيير و تحولی که میتونيم تو زندگيمون ايجاد کنيم. هان؟اگه ازمون بپرسن توی چه حيطههايی از زندگی مطمئنی که اگه بخواي، میتونی به اون هدفت برسي، چی میگيم؟ (میدونين اين سوال چقدر مهمه؟) مثلا شما میدونين و ايمان دارين که هر وقت اراده کردهايد درست و حسابی درس بخونين، موفق شدين و اون درسه رو با نمره عالی پاس کردهايد. يا طبق تجربتون ايمان دارين که هروقت دعايی رو از ته ته دلتون کردين، سريعا مستجاب شده. يا میدونين که اگه وقت بذارين و تمرکز داشته باشين فلان هنر يا مهارت رو به شکل عالی میتونين انجام بدين.چند تا از اين قدرتها رو تو خودتون میشناسين؟ چقدر سعی کردهايم اونا رو بيشتر کنيم يا حداقل اين توانايیها رو از دست نديم، هان؟ میدونين احساس پيشرفت مداوم تو زندگی ما چقدر اهميت داره؟ و ما چقدر بعضی اوقات نسبت به خودمون بی انصافيم؟ يا بدتر، اصلا به تواناييهامون محل نمیذاريم؟ يا از همه اينا بدتر، همونجايی که هستيم نشستهايم و يه قدم هم جلوتر نمیآييم؟ نبايد از خودمون خجالت بکشيم؟
تو زندگی زمانهایی هست که فرصت پیدا میکنی چیزی رو تغییر بدی، روشی رو اصلاح کنی یا حتی به کمی به خودت و خواستههات برسیاین زماها رو نباید از دست داد. حتی اگر تو یه وضعیت بحرانی خلق شده باشه.نمیدونم وقتی پا به سن بذارم انجام ندادن کدام کارها که بخاطر ملاحظاتی آنها را انجام ندادهام، بر ذهنم سنگینی خواهد کرد.
این که شما چه کسی هستید یا اهل کجایید مهم نیست . یک چیز مشخص است شما با پشه آشنا هستید ؟ اگر چه آرزو می کنید که ای کاش این طور نبود . پشه ها همه جا هستند . آن ها میتوانند در همه جای دنیا حضور داشته باشند . و بیش از ۲۵۰۰ نوع هستند . در جایی و زمانی حتما یکی از آن ها را دیده اید . متاسفانه پشه ها فکر می کنند شما آن ها را دوست دارید . او… ؟ بله .. او فکر میکند شما آن ها را دوست دارید . آیا می دانستید که فقط پشه ماده نیش میزند ؟ خوب این حقیقت دارد و به این به دلیل نامهربانی اش نیست . او برای تولید مثل نیاز به خون دارد . آیا میدانید که پشه ماده کسی را که بخواهد نیش بزند , چگونه مشخص میکند ؟ او کاملا دلبخواهی / گزینشی عمل میکند و قربانیان خود را دقیقا انتخاب مینماید . ابتدا از حساسه های خود برای یافتن قربانی استفاده میکنند . این حساسه ها بر روی دو شاخک و سه جفت پای او قرار دارند . او توسط این گیرنده ها , رطوبت , گرما و مواد شیمیایی عرق شما را میسنجد . اگر آنچه را که دوست دارد بیابد , نیش میزند . اما اگر شما برای او خوشایند نباشید , شما را دفع میکند تا شخص اشتها آورتری را بیابد . دفعه بعد که یک پشه شما را نیش میزند , فقط یادتان باشد شما انتخاب شده اید . شما استثنایی هستید . اگر پشه از شما خوشش بیایید , بسیار آهسته روی بدن شما می نشیند و پوست شما را با نوک اندام مکشی خود میشکافد . نوک اندام مکشی ؟ چیست ؟ نوعی دهان است و دقیقا از زیر چشمان پشه بیرون زده است . اندام مکشی شش ابزار تیز به نام شکافنده دارد . او همه شش شکافنده خود را ناگهان ! در پوست شما فرو میکند و چنانچه به یک سرخرگ برخورد کند , شام کامل خود را حدود یک دقیقه میخورد . همه این چیز ها معمولا چنان سریع و بی سرو صدا اتفاق می افتد که ممکن نیست شما حدس بزنید چیزی در حال وقوع است . چرا جای نیش پشه خارش دارد ؟ خارش در واقع از نیش پشه نیست . این به دلیل بزاقی است که پشه با خون شما مخلوط کرده تا از لخته شدن آن ضمن مکیدن خون توسط اندام های مکشی خود ,جلوگیری کند . تا زمانی که بخواهد خارش شروع شود , او رفته است . و آنگاه چه اتفاقی میافتد ؟ خوب , پشه بعد از شام خوشمزه اش خسته است . فقط میخواهد جایی را بیابد و استراحت کند . در حالی که از مکیدن خون شما بسیار سنگین است . نقطه ای را پیدا کرده تا بی سروصدا تخم گذاری کند . فقط یک قطره خون صدها تخم تولید میکند …… چه بخواهی چه نخواهی .. پشه ها همه جا حضور دارند . و شما انتخاب شده اید !